تبليغاتX
متالورژی88دانشگاه صنعتی همدان

متالورژی88دانشگاه صنعتی همدان

چند بیتی برای مولایم

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

*******

    می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

شاعر: سید حمیدرضا برقعی

عید همگی مبارک!

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت   توسط سعيد مرشد  | 

جزوه ریاضی مهندسی

سلام.

گفتم بذار یه مطلب علمی هم بذارم که بچه هایی که میان وبلاگو میخونن بفهمن دانشجوییم!

برای همین دیدم هیچ چیزی بهتر از جزوه نیست و بچه های م.شیمی هم زحمت کشیدن و جزوه ریاضی مهندسی عباس فدایی رو اسکن کردن و فایل پی دی اف ش رو گذاشتن رو سایتشون که میتونید از لینک زیر دانلود کنید.

جزوه ریاضی مهندسی

در ضمن عید همگی مبارک!

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت   توسط سعيد مرشد  | 

قوانین مورفی

سلام.

جالب بود گذاشتم شما هم بخونید.


اگـر قـرار بـاشه كاری خراب بشه و درست پیش نره، حتما خراب می شـه آن هـم در نامناسبترین زمان!

▪ اگر احتمال داشته باشه چندین كار خراب بشه، آن كـاری كه بیشترین ضرر را خواهد زد درست پیش نخواهد رفت!

▪ همه چیز در حال بدتر شدن است!

▪ لبخند بزنید فردا همه چیز بدتر و وخیمتر خواهد شد.

احتمال آنكه یك شیء آسیب ببیند نسبت مستقیم دارد با ارزش آن!

▪ همه كارها بیشتر از آنچه تصور میكنید بطول خواهد انجامید!

▪ اگر شما تصمیم به انجام كاری میگیرید پیش ازآن لازم است ابتدا كار دیگری را انجام دهید!

▪ هر راه حلی مشكل جدیدی پدید می آورد!

▪ شما هنگام صبحانه خوردن هیچگاه نمیتوانید تعیین كنید كدام طرف نان را باید كره بزنید!

هرگاه جسم بـا ارزشی از دست شما به زمین می افتد به غیر قابل دسترس ترین مكان میرود (حلقه برلیان یا داخل سطل زباله می افتد و یا در چاه فاضلاب)!

▪ شما هر موقع دنبال چیزی می گردید هـمیشه در آخـرین مـكانی كه آن را جستجو میكنید می یابیدش!

هیچ اهمیتـی ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسی بگردید به محض آنكه آن را خریدید آن را در مغازه ای دیگر ارزانتر خواهید یافت!

▪ همواره در خیابان در هنگام رانندگی ماشینها در لاین دیگر سریعتر حركت میكنند!

▪ زمانی كه دستگاه معیوب خود را نزد تعمیركار می برید كاملا بی عیب و درست كار خواهد كرد!

▪ هر فردی راهی برای ثروتمند شدن در ذهنش دارد كه عملی نمیباشد!

▪ هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است ویا غیر اخلاقی و یا چاق كننده!!

▪ هر كسی پول بیشتری دارد حكمرانی میكند!!

▪ هیچ عمل نیكی بدون مجازات نخواهد ماند!!

▪ هرگاه شما چیزی را در جای امنی قرار میدهید تا گم نشود دیگر هیچگاه نمیتوانید پیدایش كنید!

▪ در ورزش گلف بهترین ضربه ها همیشه زمانی زده میشود كه تنها باشید و بدترین آن هنگامی كه در جمعی بازی می كنید و یا با فردی بازی میكنــید كه میخواهید او را با بازی خود تحت تاثیر قرار دهید!!

▪ هر چیزی را كه می خواهید، نمیتوانید داشته باشید و آنچه را كه دارید نمیخواهید!

▪ احتمال آنكه كاری را كه انجام میدهید دیگران ببـینند نـسب مسـتقیم دارد با میزان احمقانه بودن كار شما!

سنگین بودن ترافیك نسبت مستقیم دارد با میزان عجله شما برای زود رسیدن به مقصد!

▪ هنگام ورود به پمپ بنزیـن جـایگاهـی را كه انتخاب می كنید همیشه طولانی تر از جایگاه های دیگر خواهد بود.

▪ هیچ اهمیتی ندارد من كجا میروم، من آنجا هستم!

▪ هر كسی میتواند مدرك دانشگاهی بگیرد اما صاحب عقل نخواهد شد!

▪ زباله از خلاء بیزار است آنقدر انباشته میگردد تا فضای موجود را پر كند!

▪ هرگاه كفش نو را برای اولین بار به پا كنید همه پایشان را روی آن خواهد گذاشت!

زمانی كه می خواهید لكه روی شیشه پنجره را پاك كنید همیشه لكه سمت دیگر شیشه میباشد!

▪ قانون بقاء كثیفی: برای تمیز كردن هر چیزی چیز دیگری باید كثیف گردد!!

▪ اگر امری احتمال دارد اتفاق بیافتد و خیلی هم خوشایند باشد،هرگز اتفاق نخواهد افتاد!

▪ اگر حق با شما باشد هیچكس حرف شما را باور نخواهد كرد!

▪ قوانین مانند تار عنكبوت می باشند تنها افراد ضعیف و فقیران به دام آن میافتند در صورتی كه ثروتمندان و صاحبان قدرت آن را پاره كرده و میگریزند!!

▪ دو عنصر در طبیعت فراوان میباشند: یكی هیدروژن و دیگری حماقت!!

▪ جاده رسیدن به موفقیت همواره در دست ساختمان است!

▪ هرگاه چیـزی را دور بیاندازید به محض آنكه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید به آن نیاز پیدا خواهید كرد!

كار تیمی همواره ضروری می باشد چون به شما اجازه می دهـد تـا در صورت بروز مشكل فرد دیگری را نكوهش كنید!

▪ احتـمـال آنـكه طـرف نانی كه به آن كره مالیده شده است بروی فرش بیافتد نسبت مستقیم دارد به قیمت فرش!


▪ شما هیچگاه نمی توانید با نگاه كردن به خطـوط راه آهـن، بـگویـید كه قطار از كدام سمت خواهد آمد!

▪ ماشینی كه روبروی شما در حركت است همیشه سرعتش از شما كمتر است!

▪ هر چه عقیده ای مسخره تر باشد احتمال موفقیت آن بیشتر می باشد!!

▪ افرادی كه می توانند بهترین نصیحت ها را بكنند، نصیحت نمی كنند!!

دود سیگار هـمواره به سمت افراد غیـر سیـگاری حـركت خواهد كرد، بدون توجه به سمت وزش باد!

▪ جای پارك مناسب ماشین همیشه سمت دیگر خیابان میباشد!

▪ برای هر عملی یك انتقاد برابر و مخالف آن وجود دارد!!

▪ دوستان می آیند و می روند اما دشمنان انباشته میگردند!

▪ هرگاه به دروغ به رئیس خود بگویید كه علت تاخیر شما پنچر شدن چرخ ماشینتان بوده روز بعد چرخ ماشین شما پنچر خواهد شد!

▪ تقریبا داخل شدن به كاری از خارج شدن از آن آسانتر است!

▪ هیچ چیز هیچگاه بهتر نشده و نخواهد شد!


** اگه یه سرچ بزنید تو اینترنت چیزای جالبی پیدا می کنید از این قانون ! 

یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت   توسط سعيد مرشد  | 

تفاوت را احساس کنید !

** تمامی نامها غیرواقعی می باشد **

خوابـگاه دخــتـران ( شب )


سکـانس اول: (دخــتر «شبنم» نامی با چـند کتـاب در دسـتش وارد واحــد دوستش «لالـه» می شود و او را در حــال گریه می بیــنـد.)

شبنم:ِ وا!... خاک بـرسرم! چــرا داری مثــل ابـر بهـار گریـه می کـنی؟!

لالـه: خـدا منـو می کشـت این روزو نـمی دیدم. (همچـنان به گریـه ی خود ادامــه می دهـد.)

شبنم: بگـو ببـینم چی شـده؟

لالـه: چی می خواســتی بشـه؟ امروز نـتیجه ی امتـحان <خواص مکانیکی!!!> رو زدن تــو بُــرد. منــی که از 6 مـاه قبـلش کتابامـو خورده بــودم، مـنی که بـه امیـد 20 سر جلـسه ی امتحــان نشـسته بودم، دیــدم نمــره ام شـده 19!!!!!! ( بر شـدت گریه افزوده می شــود)
شبنم: (او را در آغــوش می کشـد) عزیـزم... گـریه نـکن. می فهـممت. درد بـزرگیــه! (بغـض شبنم نیز می ترکـد) بهتـره دیگـه غصه نخـوری و خودتـو برای امتحـان فـردا آمـاده کنـی. درس سخت و حجیــمیـه. می دونی کـه؟

لالـه: (اشک هایش را آرام آرام پـاک می کنـــد) آره. می دونـم! امـا من اونقــدر سـر ماجـرای امـروز دلم خـون بـود و فقط تونـستم 8 دور بخـونم! می فهـمی شبنم؟فقط 8 دور... (دوبـاره صـدای گریـه اش بلـند می شود) حالا چه جــوری سرمـو جلوی نـازی و دوستـاش بلـند کنـم؟!!

شبنم: عزیزم... دیگــه گریه نکن. من و شهــره هم فقط 7 - 8 دور تـونســتیم بخـونیم! گریـه نکن دیـگه. فکـر کردن به ایـن مســائل کـه می دونـم سخــته، فایده ای نـداره و مشــکلـی رو حـل نـمی کنـه. 

لالـه: نـمی دونـم. چـرا چنـد روزیـه که مثـل قدیم دلـم به درس نـمیره. مثـلاً امـروز صبــح، ساعـت 5/7 بیـدار شـدم. باورت مـیشه؟!

(در همیــن حال، صـدای جیــغ و شیـون از واحـد مجـاور به گوش می رسـد. اسـترس عظیـمی وجـودِ شبنم و لالـه را در بر می گیــرد! دخـتری به نـام «فرشــته» با اضـطراب وارد اتـاق می شـود.)

شبنم: چی شـده فرشــتـه؟!

فرشــته: (با دلهــره) کمـک کنیـد... نـازی داشت واسـه بیــستمـین بـار کتــابشـو می خـوند که یـه دفعــه از حـال رفت!

شبنم: لابــد به خـودش خیلی سخــت گرفته.

فرشــته: خب، منــم 19 بـار خونـدم. این طـوری نـشدم! زود باشیــد، ببـریـمش دکتــر.

(و تمــام ساکنـین آن واحـد، سراسیـمه برای یاری «نــازی» از اتـاق خارج می شـونـد. چـراغ ها خامـوش می شود.)


خوابــگاه پســران (شـب) 

سکــانـس دوم: (در اتـاقی دو پـسر به نـام های «مهـدی» و «آرمــان» دراز کشــیده انـد. مهـدی در حال نصـب برنـامه روی لپ تـاپ و آرمـان مشغــول نوشــتـن مطالبی روی چـند برگـه است. در هـمین حـال، هم واحدی شـان، «میـثــاق» در حـالی که به موبایـلش ور می رود وارد اتــاق می شـود)

میثـــاق: مهـدی... شایـعه شـده فـردا صبــح امتـحان داریـم.

مهـدی: نـه! راســته. امتـحان پایــان تــرمه.

میثــاق: اوخ اوخ! مــن اصـلاً خبـر نـداشـتم. چقـدر زود امتـحانا شـروع شــد.

مهـدی: آره... منــم یه چنـد دقـیقه پیـش فهمـیدم. حالا چیــه مگـه؟! نگـرانی؟

میثــاق: مـن و نـگرانی؟ عمــراً!! (بـه آرمــان اشــاره می کنـد) وای وای نیگــاش کـن! چه خرخـونیــه این آقـا آرمـان! ببیــن از روی جـزوه های زیـر قابلمــه چه نـُـتی بـر می داره!!

آرمـــان: تـو هم یه چیزی میگــیا! ایـن برگـه های تقـلبه کـه 10 دقیـقــه ی پیـش شـروع به نـوشتـنــش کردم. بچه های کلاس مـا که مثـل بچه های شما پایـه نیســتن. اگـه کسی بهت نـرسوند، بایــد یه قوت قلــب داشته باشی یا نـه؟ کار از محکـم کاری...

مـهدی: (همچــنان که در لپ تاپــش سیــر می کنـد) آرمــان جـون... اگه واسـت زحمـتی نیست چنـد تا برگـه واسه مـنم بنـویس. دستـت درست!

در همیـن حــال، صـدای فریـاد و هیاهـویی از واحـد مجـاور بلـند می شود. پسـری به نـام «رضـا» با خوشحـالی وسط اتـاق می پـرد)

میـثــاق: چـت شده؟ رو زمــین بنـد نیـستی!

رضــا: استقلال همین الان دومیشم خورد!!! 

مهـدی:اصلا حواسم نبود.توپ تانک فشفشه..... .!!!

و تمــام ساکنیـن آن واحـد، برای دیـدن ادامـه ی مسـابقـه به اتاق مجـاور می شتـابنـد. چراغ هـا روشــن می مانند

پ.ن1: سلام

پ.ن2 : این پست رو گذاشتم که انشالله وبلاگ دوباره رسما شروع به کار کنه. از تمام اونایی که وبلاگو خوندن خواهش میکنم که همکاری کنن.

فعلا

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1390ساعت   توسط سعيد مرشد  | 

تا قرآن در دست مسلمانان هست...

شنیده ایم که در مجلس شورا پاریس ،یک نفر از نمایندگان در حالی که نطق می کرد و قرآن را به دست گرفته بود، گفت:«تا این کتاب در دست مسلمانان است، نمی توانیم بر آنها حکومت کنیم!»

تایید این مطلب آنکه سیصد سال پیش در پیمان نامه ی یکی از سردمداران فرقه های اسلامی آمده است:«باید مصحف، نقص شود و به غیر عربی ترجمه گردد.»

قرار است حکومت دولت های اسلامی به دست خود مسلمانان باشد و کفار به واسطه ی دست نشانده های خود بر ما سیطره داشته باشند؛ زیرا روشن است که ترجمه ی قرآن دیگر قرآن نیست.مقصودشان این است که قرآن در دست مسلمانان نباشد تا بر آنها حکومت کنند، یعنی قرآن نظیر همین تورات و انجیل فعلی باشد که به زبان فارسی هم ترجمه و چاپ شده است.

و نیز قرار است آیات برائت از مشرکین و سب و لعن کفار از قرآن اسقاط گردد. و فقط آیات مربوط به خداپرستی باقی بماند.مثل تورات و انجیل فعلی. و گاهی هم شنیده می شد که می گفتند: آیات منتخبه به جای قرآن چاپ شود تا اینکه کل قرآن در دست ها نباشد. یعنی : از قرآن به جز درس آن { و یا :عکس آن} باقی نمی ماند.

البته در این صورت درس قرآن هم نمی ماند، بلکه درس بعض قرآن می ماند، نه تمام قرآن!

آیا نباید این مطلب را همیشه عنوان کرد تا مسلمانان بیدار شوند؟! باید مسلمانان را تنبه دهیم که استعمارگران و کفار خیال دارند از هر راهی و به هر وسیله ای که شده قرآن را از دست آنها بگیرند. الآن یکی از حکومت های اسلامی قرآن چاپ می کند و دیگران نمی توانند قرآن را چاپ کنند. معلوم است چیزس را که خودشان به دست مسلمانان داده اند خودشان هم می توانند پس بگیرند یا تغییر دهند. ابتدا هیئت اجتماعیه قرآن را می گیرند و به صورت اجزا و جزوات به دست مسلمانان می دهند و کم کم آن اجزا را هم از دستشان می گیرند. یا ابتدا آیات منتخبه و مجموعه ای مواعظ و حکم و تاریخ و قصص قرآن و در نتیجه قرآن ناقص را به دست مردم می دهند،بعد همان را هم به آسانی از دست آنها می گیرند. ما هم با همه ی بیداری و توطئه های دشمنان در خوابیم، پس کی بیدار می شویم تا ببینیم دشمن علیه ما چه می کند؟!

منبع : کتاب «در محضر حضرت آیت الله العظمی بهجت» . نوشته محمد حسین رخشاد

پ ن:   پس کی بیدار می شویم تا ببینیم دشمن علیه ما چه می کند؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت   توسط سعيد مرشد  | 

وصیت نامه گابریل گارسیا مارکز

اگر برای لحظه ای خداوند فراموش می كر د كه من پیر شده ام و به من كمی دیگر زندگی ارزانی می داشت، شاید تمام آنچه را كه فكر می كنم بازگو نمی كردم ، بلكه تأمل می كردم بر تمام آنچه كه بازگو می كنم. چیزها را نه بر مبنای ارزش آنها كه بر مبنای معنای آنها ارزش گذاری می كردم. كم می خوابیدم. بیشتر رؤیاپردازی می كردم، در حالیكه می‌دانستم كه هر دقیقه ای كه چشمانمان را می بندیم، 60 ثانیه نور را از دست می دهیم.

به رفتن ادامه می دادم آن هنگام كه دیگران مانع می شوند. بیدار می ماندم آن هنگام كه دیگران می خوابند. گوش می‌دادم هنگامی كه دیگران سخن می گویند و با تمام وجود از بستنی شكلاتی لذت می بردم.

اگر خداوند به من كمی زندگی می داد، به سادگی لباس می پوشیدم، صورتم را به سوی خورشید می كردم و روحم را  عریان می كردم.

خدای من، اگر قلبی داشتم نفرتم را بر یخ می نوشتم و منتظر طلوع خورشید می شدم. با اشك هایم گل های رز را آب می دادم تا درد خارها و بوسه گلبرگهایشان را احساس كنم.

خدای من، اگر كمی دیگر زنده بودم نمی گذاشتم روزی بگذرد بی آنكه به مردم بگویم كه چقدر عاشق آنم كه عاشقشان باشم. هر مرد و زنی را متقاعد می كردم كه محبوبان منند و همواره عاشق عشق زندگی می كردم.

به كودكان بال می دادم امَا به آنها اجازه می دادم كه خودشان پرواز كنند. به سالخوردگان می آموختم كه مرگ نه در اثر پیری كه در اثر فراموشی فرا می رسد.

آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام كه هر انسانی می خواهد بر قلَه كوه زندگی كند بی آنكه بداند كه شادی واقعی، دركِ عظمت كوه است. من آموخته ام زمانی كه كودكی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام كه انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه كند كه باید به او كمك كند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من چیزهای بسیار آموخته ام كه شاید دیگر استفاده زیادی نداشته باشند چرا كه زمانی كه آنها را در این چمدان جای می دهم، باید با تلخ كامی بمیرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت   توسط سعيد مرشد  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

سلام

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بــی وضــــو در کوچـــه لیلا نشســـت
                                                    عشق آن شب مست مستش کرده بود
                                                    فــــارغ از جـــام الــستــش کــــرده بــــود
ســجـده ای زد بـــر لــــب درگــاه او
پــــُر ز لـــیلــا شـــــد دل پـــــر آه او
                                                    گـــفت یا رب از چه خوارم کرده ای
                                                    بــــر صلیب عـــشق دارم کرده ای
جـــــام لیلا را به دسـتـم داده ای
وندر این بازی شــکستم داده ای
                                                    نشتر عشقش به جانم می زنی
                                                    دردم از لیـلاســـــت آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم نکن
من کـــه مجنونم تو مــــجنونم نــکن
                                                    مــــرد ایــــن بـــازیــچـه دیگر نیستم
                                                    این تو و لـــیلای تو... مــــن نیستم
گــــفت ای دیــوانه لــیلایــــــت منم
در رگ پنهان و پـــیــدایـــت منـــــم
                                                    ســــالها بــــا جــــور لیلا ســـاختی
                                                    من کنارت بـــــودم و نـــشناخـــتی
عــشق لــــیلا در دلـــت انـــداختم
صد قمــــار عشق یکجا بـــاخـــتم
                                                    کـــــردمـــت آواره صــــحرا نـــــشد
                                                    گفتم عاقل می شوی اما نــشد
سوختم در حسرت یک یـا ربــت
غیر لیلا بــــــر نــــیــامد از لــبت
                                                     روز و شب او را صـــدا کردی ولی
                                                     دیدم امشب با مـنی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
در حــــــریم خانه ام در می زنی
                                                    حــــال این لیلا که خوارت کرده بود
                                                    درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش بـــاش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم


چون شعر قشنگی بودخواستم شما هم بخونید لذت ببرید

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت   توسط حمیدرضا ونایی  | 

آینده ما در متالورژی !!

فارغ‌التحصيلان اين رشته در هر دو گرايش مي‌توانند مديريت كارخانه‌هاي استخراجي و توليد فلزات و سرپرستي بخشهاي مختلف اين كارخانه‌ها را برعهده داشته و يا به عنوان محقق و پژوهشگر به رفع مشكلات متالوژيكي اين بخشها بپردازند.

یکی از استادان متالورژي دانشگاه تهران در همين زمينه مي‌گويد:

فارغ‌التحصيلان متالورژي استخراجي مي‌توانند جذب مراكزي شوند كه به فرآيند استخراج و توليد مواد اوليه فلزي (آهني و غيرآهني) از كانه‌هاي مربوط مي‌پردازند و فارغ‌التحصيلان متالورژي صنعتي نيز مي‌توانند در مراكزي كه با توليد قطعات فلزي سروكار دارند مانند صنايع ريخته‌گري، صنايع متالوژي پودر، صنايع خودروسازي و ابزارسازي مشغول به كار شوند.

مهندس متالورژي استخراجي مي‌تواند در صنايع نفت و پالايش و همچنين صنايع آهني و غيرآهني مانند ذوب آهن اصفهان ، مجتمع مس سرچشمه و آلومينيم اراك فعاليت بكند. مهندس متالورژي صنعتي نيز مي‌تواند در صنايع فولادسازي، صنايع دفاع، هواپيماسازي، كشتي‌سازي، تراكتورسازي، خودروسازي و ساخت قطعات مختلف وسايل خانگي از جمله يخچال ، كولر، ماشين لباسشويي، تلويزيون و ضبط صوت فعاليت نمايد....

پس با این اوضاع :

فارغ التحصيلان گرايش متالورژي استخراجي با شناخت روشهاي استخراج فلزات و بهره برداري از واحدهاي متالورژي استخراجي و بخشهاي وابسته مي توانند روشهاي مقرون به صرفه در اين زمينه را ارائه دهند و در گرايش متالورژي صنعتي مي توانند به دليل آشنايي با ساختمان . خواص فيزيکي و شيميائي ، فرآيند ساخت فلزات و درک ارتباط بين ساختار فلزات و آلياژها با خواص آنها، مي توانند امور مربوط به انتخاب، شناسايي و تهيه مواد فلزي را انجام دهند و به طراحي و ساخت قطعات فلزي نظارت داشته باشند و روشهاي توليد اين قطعات را گسترش داده و بهبود ببخشند .

میشه یه نتیجه گیری کرد : که متالورژی صنعتی بهتره تا متالورژی استخراجی...(البته نظره منه)

همونطور هم که استاد واثقی گفتن اگه اسم استخراجی رو از رو رشتمون بردارن بهتر میشه حداقل !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت   توسط حمیدرضا ونایی  | 

پل الوار

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ گاه نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم وخیال دوست می دارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی به خاطر گونه زرین آفتابگردان برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تورا به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو را به اندازه همه کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران,اندازه ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را به اندازه همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم

تو را به اندازه همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم وبرفی که آب می شود

و برای نخستین گناه دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

تورا برای دوست داشتن دوست می دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت   توسط حمیدرضا ونایی  | 

یا غریب القربا

و احساس کبوتر بودنم را تازه فهمیدم

و بستم رشته ی پرواز خود را با هزاران زائر دیگر

به قفل پنجره فولاد آقا هر چه محکمتر

و گفتم ای کران تا بیکران صحن و رواقت

زائرم کردی و غمها را زدودی از وجودم

زبانم، آشیانم، آب و نانم داده ای

بگذارم اینجا بال و پر گیرم

در اینجا ای وسیع نور قاصد گردم این زوار عاتشق را

همان دشت شقایق را

بگو تا نامه بر باشم

ز بام خود هوایم کن

برای یک سفر امشب دعایم کن

که تا کرب و بلا پر گیرم و بوسم دوباره خاک سرخی را

که بوی سیب سرخ می آید از آن شش گوشه ی روشن

هواییم هواییم دوباره کربلایم

هوایم کن هواییم دوباره کربلاییم

* تو این روزای عزیز التماس دعا داریم ها !

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت   توسط سعيد مرشد  | 

وصیت نامه کوروش کبیر...

 پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد

و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.

زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا

ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.

چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند

و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.

به واپسين پند من گوش فرا داريد.

اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد

فرزندان من،

دوستان من....

.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت   توسط حمیدرضا ونایی  | 

دلم گرفته...

از انسان های ارزان قیمت،  

از تمام  کسانی که کلاهشان برای سرشان گشاد است،

از علمای بی دین ،  از عوام بی علم ،

از هویت های پشت میز نشین ،  از مومنان بی نور،

از روشنفکران بی ایمان ،  از متعصبان بی عقل،

 از بله های  اجباری ، از هنرمندان بی تربیت،

 از طلبه هایی که طالب علم نیستند ،  از دانشجویانی که دانش جو نیستند ،

از زنان بی شعور و از مردان بی شرف . 

از تمام کرهایی که سمعک هایشان مارک مصلحت خورده ،

از مظلومیتی که فقط به مردم فلسطین ختم شده است و دیگر ملت ها کشکند ،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت   توسط حمیدرضا ونایی  | 

آز متالوگرافی...

راستی بچه ها اون آز متالوگرافی که گذاشتم تو دانلود ها و قراره برای این جلسه که استاد گفته گزارش کار بیارین از توضیحاتی که داده و کلا در مورد بحثی که تو آزمایشگاه مطرح است...

 

یه موقع همه مثل هم تحویل ندین از این دانلوده که گذاشتم !!

چون ممکنه چند نفر دانلود کنن هرکی که دانلود میکنه زحمت بکشه تغییراتی انجام بده که تابلو نشه...  از ما گفتن بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت   توسط حمیدرضا ونایی  | 

یه پیشنهاد !

اول خواستم با حدیث و آیه و سخنان حکمت آموز بگم که چقدر خشنود کردن یتیم ثواب داره ! بعد گفتم ول کن همه این چیزا رو میدونن و نیاز به تذکر من نیست. برای همین گفتم بدون این جور مقدمه ها برم سر اصل مطلب:

کمیته امداد امام خمینی(ره) یه طرحی داره به نام " اکرام ایتام " . شاید خیلیهاتون با اون آشنایی داشته باشین و حتی فعالیت دارین . ولی برای اون عده ای که اطلاعی ندارن لازمه یه کم در مورد این طرح توضیح بدم.

هر فرد – بسته به وسع مالیش – میتونه از یک تا خیلی! یتیمو به کفالت خودش بگیره . با مبلغی ماهیانه حداقل 10 هزار تومن !! گفتم شاید خیلی از دوستان – مثل خودم – دوست داشته باشن تو این طرح شرکت کنن. ولی به خاطر اینکه وسع مالیشون نمیرسه نمیتونن تو این طرح شرکت کنن . برای همین گفتم با شما در میون بذارم تا انشالله با هم دیگه تو این طرح شرکت کنیم.

همتون میدونید و نیاز به توضیح نیست که 10 هزار تومن برای هر یتیم در ماه خیلی کمه ! برای همین گفتم برای هر یتیم 30 هزار تومن در نظر بگیریم.

حالا هر کدوم از دوستان که میخواد تو این طرح شرکت کنه (( تا 20 مهر )) به وبلاگی که آدرسش رو نوشتم بره و اطلاعاتش رو به صورت " کامنت خصوصی " بذاره !

اما شبهه هایی که ممکنه به ذهن شما برسه:

1 – شما هر ماه مبلغی رو که تعیین کردین ( از حداقل هزار تومن تا ... ) یا به خودم میدین یا از طریق شماره حسابایی که تعیین شده ( بانک های ملی، سپه،صادرات،ملت ) میریزین به حساب . ( اگه راه های آسونتر و بهتری به ذهنتون میرسه بگید. ) بعد هم به شماره ای که بعدا میگم اطلاع میدین که مبلغ تعیین شده رو به حساب ریختین . بعد از اون من پولا رو یا به صورت حضوری تحویل کمیته امداد میدم یا به حسابشون میریزم و بعدش عکس قبض رو روی وبلاگ میذارم! اگر هم کسی براش سوال باشه که کمیته امداد از کجا معلوم پول رو به دستشون میرسونه کارای زیادی میشه کرد . هم میشه صورت مالی رو ازشون گرفت . هم میشه با خود یتیم ملاقات داشته باشیم. یا بهش از طریق ایمیل نامه بزنیم و از همون طریق جواب بگیریم و ... .

2 – هر کدوم از دوستان اگه بخواد میتونه به مناسبتهای مختلف هدایایی به یتیم تحت تکفل بده . در مورد چگونگیش انشالله بعدا توضیحاتی مدیم!

3 – دیگه چیزی به ذهنم نمرسه !! اگه سوالی دارین همینجا بپرسین تا انشالله جواب بدم!

در ضمن الان برای ثبت نام به آدرس زیر برید و اسم و فامیل و ایمیل یا شماره تلفن ( در صورت امکان شماره تلفن ) و مبلغی که میتونید کمک کنید که گفتم حداقل هزار تومن رو بذارین . البته حتما به صورت " پیام خصوصی " باشه !

اگه سوال یا پیشنهاد یا انتقادی دارین همینجا مطرح کنین!

انشالله با همکاری دوستان و کمک خدا و دعای امام زمان(عج) این طرح به سرانجام برسه!

خیلی ممنون!

وبلاگ اکرام ایتام

یا علی


پ.ن : راستی حمیدرضا چندتا دانلود گذاشته تو بخش دانلودهای وبلاگ

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت   توسط سعيد مرشد  | 

سؤال ریاضی که پروفسور حسابی طرح کرده

3نفر با هم ميرن ساعت فروشي ، ساعت ميخرن 30000 تومن. يعني نفري 10000 تومن دادن. صاحب مغازه به شاگردش ميگه قيمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون.

شاگرد مغازه از اين 5000 تومن 2000تومنشو واسه ي خودش برميداره .

3000 تومن ديگرو ميده به اون سه نفر. (نفري 1000 تومن). پس با برگشت 1000 تومن نفري، اونها هركدوم 9000 تومن دادند. حالا سوال اينجاست اگه

9×3= 27

2 تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، ميشه 29 تومن پس اون 1000 تومنه كجاست؟
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت   توسط حمیدرضا ونایی  |